بخت النصر پادشاه بابل شد
جام جم آنلاين: 2613سال پيش در روز 23 سپتامبر سال 605 قبل از ميلاد بخت النصر جانشين نابوپولاسار پدرش شد و به عنوان پادشاه بابل بر تخت سلطنت بابل نشست. نابوپولاسار ابتدا حاكم دست نشانده پادشاه آشور در بابل بود و ناگزير بايد از فرامين پادشاه وقت آشوريان « آشور بني پال » مشهور پيروي مي كرد.
آشور بني پال قلمروي پادشاهي خود را تا مرزهاي مصر گسترش داده بود. پس از مرگ آشور بني پال سلسله آشوريان به دليل اختلافات دربار ، جنگهاي بي پايان ، نفرت اتباع كشورهاي اشغال شده و شورش ها رو به ضعف نهاد.
بنابراين نابوپولاسار ، حاكم بابل با هوخشتره ، پادشاه مادها متحد شد و به سرزمين آشور حمله كرد.
آشوريان از نيروهاي هوخشتره و نابوپولاسار در سال 615 قبل از ميلاد در آراپخا (كركوك امروزي) شكست خوردند و نينوا پايتخت آنها در سال 612 قبل از ميلاد به دليل ستم فراواني كه مرتكب شده بودند ، ويران شد.
نابوپولاسار سپس استقلال پادشاهي كلده و بابل را برقرار ساخته و به عنوان پادشاه بر تخت سلطنت بابل مي نشيند.
بخت النصر پسرش قبل از اينكه پادشاه شود مصريان را در خاركميش شكست مي دهد و آنها را از خاورميانه بيرون مي راند.
پس از مرگ نابوپولاسار ، بخت النصر پسرش پادشاه بابل شد مهارت او در كشورداري كمتر از پدر نبود.
بخت النصر پس از اين كه پادشاه بابل شد به جنگ كشور يهوديه رفت و پس از شكست دادن آن خاك اين سرزمين را به بابل منضم كرد.
او سپس شهر صور در فنيقيه (لبنان امروزي) را تصرف نمود. بخت النصر آنگاه به ليدي هجوم برد و اين كشور را نيز اشغال نمود.
بخت النصر ضمن فتوحات فراوان به آباداني بابل پرداخت و اين شهر به باشكوه ترين پايتخت دنياي آن روزگار تبديل گرديد.
او حصاري به طول 18 كيلومتر را در پيرامون شهر بابل احداث كرد كه ورودي اصلي آن دروازه ايشتار بود.
به دستور بخت النصر يك راه سنگفرش شده از دروازه ايشتار تا معبد مردوخ خداي بابل احداث مي شود.
بخت النصر دست به نوسازي زيگورات بابل مي زند كه در تاريخ به «برج بابل» است و 90 متر ارتفاع داشت و ابعاد اضلاع پايه آن هر يك 90 متر بودند.
يكي از آثار باشكوهي كه به فرمان بخت النصر احداث شد باغ هاي معلق بابل است.
براساس يك افسانه بخت النصر باغ هاي معلق بابل را براي همسرش كه از اقوام ماد بود و براي كوههاي سرسبز زادگاهش دلتنگ بود ، احداث كرد.
اما امپراتوري نابوپولاسار و بخت النصر دوره اي كوتاه داشت.پس از مرگ بخت النصر در سال 562 قبل از ميلاد ، شخصي موقعيت شناس به نام نابونيد تاج پادشاهي بابل را به چنگ مي آورد.
پس از او بالتازار برتخت سلطنت مي نشيند تا اينكه كوروش پادشاه هخامنشي در سال 548 قبل از ميلاد بابل را فتح كرده و بالتازار را از سلطنت خلع مي كند.
به اين ترتيب ، در روز 23 سپتامبر سال 605 قبل از ميلاد بخت النصر جانشين پدرش نابوپولاسار شد و بر تخت سلطنت بابل نشست.
در دوران سلطنت بخت النصر بابل به باشكوه ترين شهر جهان آن روزگار تبديل شد.
با مرگ بخت النصر دوران زوال بابل آغاز شد تا اينكه كوروش پادشاه هخامنشي بابل و سراسر بين النهرين را فتح كرد.
پس از اينكه سلسله هخامنشيان توسط اسكندر مقدوني سرنگون شد و مرگ اسكندر، سردارانش فتوحات او را ميان خود تقسيم كردند.
سلوكوس كه پادشاه سرزمين پارس و بين النهرين شده بود شهر تيسفون را به عنوان پايتخت سلسله سلوكيان انتخاب كرد.
بابل اندك اندك روبه ويراني نهاد و بعد از 15 قرن شكوه و جلال به بيابان مبدل گرديد.
عجایب سرزمین بابل
ایران صدا: تمدن بابل بر کسی پوشیده نیست ؛ شیوه های معماری آن چنین عظمتی را در این سرزمین به اثبات رسانده است. برج بابل از عالی ترین نشانه های معماری بشری است که دارای هفت برج بزرگ با دیواره هایی از کاشیهای منقش بوده است و هر برج 200 متر ارتفاع داشته است. در نزدیکی برج بابل قصر با شکوهی توسط بخت النصر پادشاه بابل ساخته شده بود با دیوارهای آجری زرد رنگ و کف سنگفرش ... / گروه دانش و فناوری
با فاصله ای از همین قصر که با دیوارهای آجری زرد رنگ و کف سنگفرش و با مجسمه هائی تراشیده شده از سنگ به شکل شیر ساخته شده است ، در واقع بیرون از شهر باغ های معلق بابل قرار داشتند که این باغ ها از عجایب عالم و از شاهکار های معماری محسوب می شوند . این باغها که به روایتی 5 تراس منطبق بودند به دستور نینوس پادشاه دیگر بابل برای همسرش سمیرامیس در کنار رود فرات بنا گردیدند .
برای ایجاد قدرت در پایه های این بناها از ستونهای سنگی مربع به ضلع 5 متر استفاده کرده بودند . طبقات به وسیله مواد خاصی عایق بندی شده بودند تا از نفوذ آب باران به طبقات زیرین جلوگیری شود . برای آبیاری هر یک از طبقات (باغ ها) آب فرات را مستقیما به آنها تا بالاترین قسمت هدایت میکردند . با توجه به اینکه در دو طرف این بناها کوه هائی مرتفع قرار نداشتند تا از خاصیت آرتزین استفاده شود این امر یکی از عجایب این بنا را نشان میدهد . این باغ ها ( تراس های آن ) مشرف بر رود فرات و شهر بابل بود و چشم انداز زیبائی داشت و عبور و مرور قافله ها و کاروان های تجاری شرق و غرب از آن مشاهده میگردید . این بنا در حدود 600 ق.م ساخته شد ولی اکنون آثاری از ساختمانهای آن مشاهده نمیشود . فقط از آجرهای باقیمانده آن سدی طویل بر روی رود فرات بسته شده است .
بابل برای سالیان درازی مرکز تمدن و علم و فرهنگ بود و نام آن در کتاب مقدس یهودیان و مسیحیان بسیار آمده و قرآن مجید در سوره بقره آیه 102 از آن یاد کرده است . به بابل بین النهرین نیز گفته می شود که اکنون شامل کشور عراق کنونی می شود . اقوام سومر ، کلده ، اکد ، آشور و فنیقی ها و عیلامی ها و عاموری ها در این سرزمین زندگی می کرده اند و پادشاهان معروفی همچون حمورابی و بخت النصر و آشور بانیپال در این سرزمین پادشاهی می کرده اند. اور مولد حضرت ابراهیم نیز در این سرزمین واقع می باشد و این سرزمین جایگاه اکثر پیامبران الهی می باشد . جبر و مثلثات و بسیاری از مسائل ریاضی و علمی دیگر از تمدن بابلی به یادگار مانده است .
برخی حکایتها برآنند که باغهای معلق بابل دارای 100 فوت ارتفاع بوده است. اما کشفیات باستانشناسی بر آنند که این ارتفاع کمتر، اما همچنان شگفت انگیز بوده است.
سرزمین کهن بابل ، تحت حاکمیت نبوکدنصر دوم ، می بایست در نگاه هر مسافری عجیب بوده باشد . هرودوت مورخ تاریخ 450 سال پیش از مسیح می گوید : علاوه بر مقیاس ، بابل در شکوه و جلال از هر شهر دیگری شناخته شده تر و در جهان پیشی گرفته است . هرودوت اعلام می کند که دیوارهای بیرونی شهر 56 مایل طول ، 80 فوت ضخامت و 320 فوت ارتفاع داشته اند . وی می گوید : دیوارها به حدی پهنا دارند که بتوان یک ارابه جنگی چهار اسبه را از آن عبور داد. دیوارهای داخلی به ضخامت بیرونی نیستند ، اما مقاومت سخت خود را دارا می باشند . درون شهر ، دژها و معابدی وجود دارند که شامل مجسمه های عظیمی از طلای جامد هستند . در بالای شهر برج معروف بابل قرار دارد ، معبدی برای خدای " مردوک " که به نظر می رسد به بهشت راه یافته است...
در سال 1898 ميلادي روبرت کلدوي (Robert Koldewey)، باستان شناس آلماني، در حدود 90 کيلومتري جنوب شهر بغداد و در سواحل فرات جستجو در پي يافتن ويرانه ها و بقاياي شهر غرق شده بابل را آغاز کرد.
کلدوي از سوي موسسه آلمان – مشرق زمين در برلين مأموريت داشت تا کاوش براي يافتن سه اثر بزرگ شهر بابل (ديوارهاي حصين شهر، برج بابل و باغهاي معلق سميراميس) را آغاز نمايد. وي براي انجام حفاري ها دستور داد يک خط نقاله حفاري از اروپا برايش فرستاده شود و نهايتا موفق گرديد برج بابل را کشف نمايد. برج بابل معبدي مطبق براي " مردوک " خداي بابل بود، بنايي با ابعاد 90 در 90 متر و ارتفاع حدود 90 متر. از اين بناي عظيم تعدادي از پايه هاي اصلي آن به جاي مانده است. تا پيش از حفاريها و کاوشهاي باستان شناسان افسانه ها و تصورات گونه گوني در مورد برج بابل وجود داشت. يکي از نمودهاي اين تخيلات تابلوي نقاشي برج بابل اثر " پيتر بروگل " بزرگ است که برج بابل را بنايي مدور و مطبق با تاقهاي قوسي تصور کرده. اما حفاريهاي باستان شناسان و پژوهشگران تصويري متفاوت از آنچه گذشتگان مي انگاشتند به ما مي دهد: بنايي چهارگوش با ابعاد 90 در 90 متر، مطبق و توپر به ارتفاع 90 متر.
کلدوي ديوار حصين شهر بابل را نيز کشف نمود. ضخامت اين ديوار به قدري بوده که دو ارابه اسپي به راحتي و در کنار هم مي توانستند روي آن حرکت کنند. اين ديوار تمامي شهر بابل را در بر مي گرفت. ارتفاع ديوارهاي مکشوفه در زمان کلدوي تنها 12 متر و مابقي تخريب گرديده بود.
کلدوي برج بابل و حصار شهر را يافته بود اما باغهاي معلق کجا بودند!؟ در يکي از روزها در حاليکه کلدوي در حال قدم زدن در شهر بابل بود در گوشه شمال شرقي مجموعه کاخهاي سلطنتي و در عمق حدود يک متري از سطح خاک به ساختماني برخورد که مشابه آنرا تا آن لحظه نديده بود. اين مجموعه از دوازده اتاق باريک، دراز و هم اندازه تشکيل مي شد که بر خلاف آثار ساختماني يافت شده در بابل از سنگ تراش ساخته شده بود. اين 12 اتاق در دو سمت يک راهرو قرار گرفته بودند، سقف آنها از آجر بود و چنان محکم و قطور که گويا براي تحمل باري سنگين ساخته شده بوده. ديوارها و ستونها تا هفت متر ستبرا داشتند، سقفها با تاق گنبدي اجرا شده بودند و در کنار اين مجموعه يک حلقه چاه بدست آمد. کلدوي بعد از انجام مطالعات متوجه شد که در نوشته هاي يونانيان و روميان و نيز در کتيبه هاي سنگي بابلي اشاراتي به استفاده از سنگ تراش در فقط دو بخش از شهر بابل شده، يکي در ديوار شمالي مجموعه کاخ سلطنتي و دوم در باغهاي معلق سميراميس. با توجه به اينکه کلدوي در کاوشهاي گذشته سنگهاي ديوار شمالي قصر را يافته بود، به اين نتيجه رسيد که اين بنا بايستي به باغهاي معلق متعلق باشد.
تصويري که کلدوي از باغهاي معلق سميراميس در ذهن خويش مجسم نمود اين چنين بود:
احتمالا بر روي اتاقهايي پوشيده با تاقهاي گنبدي يک ساختمان مرکزي به صورت تراسهاي مطبق وجود داشته است و ارتفاع هر تراس حدود 5 متر بوده که با سطوحي از سنگ به طول 5.50 و عرض 1.40 متر فرش شده بوده، احتمالا بر روي هر يک از اين سطوح سنگي يک لايه حصير آغشته به قير و روي آن دو لايه آجر فرش بوده است و درز ميان آجرها بوسيله گچ گرفته شده، سپس روي اين مجموعه يک لايه سرب جهت جلوگيري از نشت رطوبت به اتاقهاي زيرين باغ ريخته شده و در نهايت يک لايه خاک به ارتفاع سه متر جهت کاشت گياهان.
بسياري از باستان شناسان و پژوهشگران با آنچه کلدوي از باغهاي معلق بابل ارائه داد موافق نبودند: برخي اعتقاد داشتند که باغهاي معلق درون محوطه کاخها نبوده و در کنار آن جاي داشته. برخي بر اين باورند که باغها نه در محوطه قصرها و نه در کنار آن بلکه در کنار فرات بوده و برخي هم مي گويند بر روي پلي عريض بر فراز فرات قرار داشته است.
بابل که در عهد عتيق به همين نام از آن ياد شده در تاريخ بيش از سه هزار ساله خود سه بار تا پي ديوارهاي شهر تخريب و مجددا از نو ساخته شده، اما آخرين بار در قرنهاي 6 و 5 قبل از ميلاد تحت تسلط و حکمراني هخامنشيان و سپس مقدونيان قرار گرفت.
پيدايش بابل
در قديم سرزمين بابل را کلده مي ناميدند و آن شامل بخش جنوبي بين النهرين مي باشد که اين خطه قديمي يک قسمت از عراق را دربر داشته و از جوار بغداد و کربلا تا خليج بصره امتداد مي يافته، اين منطقه مسکن کلدانيها بوده که يکي از قديميترين اقوام سامي به شمار مي رفته اند. کلده يا بابل نوين نماينده سومين مرحله تاريخ فرهنگي دجله و فرات است. شهر باستاني بابل پايتخت امپراتوري تازه کلده شد و کلده سرزمينهاي سومر، اکد، آشور، دمشق و فلسطين را در بر مي گرفت. در آن زمان دوردست، حتي انتخاب نام بابل نيز نشانگر آن بود که آينده اش درخشان است زيرا باب- ايلي (Bab-Ili) به معناي « دروازه خدا» است! و بابل توانست به نيروي تمدن خويش بر دشمنانش و جهانگشايان و اقوام جنگجوي کوهستانها، آشوريان و کاسيان و هوريان و هتيان چيره شود و آنانرا در راه مجد و عظمت و افتخارش، به همکاري وادارد.موقعيت محلي بابل بسيار خوب بود. اطراف آن را زمين هاي حاصلخيز فرا گرفته بود. بابل در محلي قرار داشت که دجله به فرات خيلي نزديک مي شد. بازرگانان از قسمت بالاي رودخانه هاي فرات و دجله، با قايقهاي بزرگ، کالاهايي را که مورد احتياج مياندورود جنوبي بود به آنجا مي آوردند ... دو جاده مهم مياندورود هم از بابل مي گذشت. بابل به خاطر موقعيت محلي بسيار خوبي که داشت، به بزرگترين و ثروتمندترين شهر تجاري مياندورود تبديل شد. .در مدارس آن نجوم و طب و طبيعيات و الهيات تدريس مي شد. طالس متي و فيثاغورث از اين مرکز دانش کسب علوم کردند. بابل دو دوره بزرگ شکوه و مجد داشت: نخست دوران حمورابي (1947-1905 ق. م.) و دوم دوران بخت النصر(604-562 ق.م.) . ميان اين دوره تقريباً يک هزاره و نيم، فاصله است و اين مدت زمان طولاني که دوران استعلاي هتيان و کاسيان و غلبه آشوريان است، تقريباً برابر با فاصله زماني ميان سلطنت قيصر آگوست و پادشاهي شاول پنجم است.در قرن هفتم قبل از ميلاد، در نواحي کوهستاني شمال بين النهرين، قومي جوان و سلحشور به ظهور رسيدند بنام "آشور" يکي از پادشاهان ايشان از زير بار سلطنت بابل بيرون آمده و پرچم استقلال برافراشت. قدرت و نيروي آشوريها بحدي رسيد که بابل را فتح کرده و آن شهر تابع سلطنت آشور شد. در زمان يکي از پادشاهان ايشان به دنام سناگريب (681 ق.م) قدرت آشوريها به کمال رسيد. در زمان سلطاني ديگر به نام آشور بانيپال دوم (626 ق.م) که پايتخت خود را در بابل قرار داد دوره جديدي از آبادي آن شهر به ظهور رسيد که به "عصر بابلي جديد" معروف استدر اسطورههاى بابلى، که اسطورههاى سومرى باستانى را به تدريج جانشين مىکند، تقريباً غيرممکن است که معلوم کند اصل مذهبى سامى آن چقدر است اين دنياى سامى،آنکه از نظر سياسى، با وسعت متفاوت با دنياى سومرى بود، به شکل عجيب وابسته به آن از طريق نتايج تفکر مذهبى داوري مي کرد
تمدن و برج بابل:.
تمدن بابل در جنوب بين النهرين شکل گرفت.ايشان مرتب با آشور و عيلام در حال جنگ بودند و در يکي از اين جنگ ها از از عيلامي ها شکست خوردند اما پس از چند قرن آن مناطق را پس گرفتند.از معروفترين پادشاهان ايشان حمورابي بود که شهر بابل را بسيار رونق داد بطوريکه داراي جمعيت زيادي گشت و حمورابي جهت کنترل اوضاغ قانون نامه اي را وضع کرد.و آن را روي سنگ بزرگي نوشت و در ميدان شهر قرار داد.حدود 1100سال قبل ميلاد عيلامي ها با شکست بابل اين لوح را به شوش بردند.پس از وي حاکمي به نام نمرود به سلطنت رسيد که در همان دوران حضرت ابراهيم (ع) به پيامبري برگزيده شد.چون آشوربني پال شاه آشور مرد پادشاه بابل به نام نابوپولوسار با هوخشتره از ماد متحد شد و سوي آشور لشگر کشيدند و پس از نبردهاي طولاني آشور را شکست دادند.هوخشتره دخترش را به همسري پسر شاه بابل به نام بخت النصر درآورد.پس از اين پيروزي قلمرو آشور ار ميان خود تقسيم کردند.بخت النصر که پادشاه شد تصميم به کشورگشايي گرفت.به فينيقيه(لبنان و فلسطين کنوني)حمله برد و موفق هم بود.وي با وجود اين جنگ ها به فکر آبادسازي نيز بود.دور بابل را حصار کشيد و ورود به آن از طريق دروازه ايشتار بود.وي زيگوراتي ساخت و مجسمه خداي بابل را درآن قرار داد که پادشاهي شاهان با رفتن به معبد و گرفتن دست هاي مجسمه رسميت مي يافت.
فساد - فحشه گري و زنا در تمدن بابل باستان:.
هرودوت مي نويسد : بر هر زن بابلي واجب است که در مدت عمرش يک بار در معبد زهره ( ونوس ) حاضر شود و با يک مرد بيگانه نزديکي جنسي کند و مرد را بهره مند کند . زنان ثروتمند بابلي به دليل فخر و مقام بالاتر اجتماعي خود از اين کار شرم گين بودن و به همين جهت آنان را با عرابه هايي سرپوشيده به معبد مي بردند و پس از اجراي مراسم جنسي با مرد دوباره با همان حالت سرپوشيده به منزل مي بردند .
گذرگاهي نيز در بابل وجود دارد که مردان آنجا مي نشسته اند و زناني که عبور ميکرده اند را انتخاب نموده و سپس به معبد مي برده اند و به ميل و رغبت زن با او سکس ميکردند . مرد نيز قطعه اي نقره اي به نام ميليتا در دامن وي ميگذارد و زن حق رد کردن اين درخواست مرد را ندارد .
اين کار به عنوان امري واجب و خداپسندانه براي زنان به حساب مي آيد و زناني که از زيبايي برخوردارند پس از اجراي مراس جنسي فورا معبد را ترک ميکنند ولي آنان که چهره اي ضعيف تر دارند ساعتها همانجا مي مانند .
اين کار که به فحشاي مقدس مشهور است تا سال سيصد و بيست و پنج ميلادي ادامه داشت. تا آنکه قسطنطين آن را ممنوع اعلام کرد .
به همين جهت زنان روسپي در شهر در خانههايشان مشغول کار خويش مي شدند . مرا سم ازدواج آنان به صورت بازاري بوده است که دلالان دختران جوان را دور يکديگر جمع ميکردند و مردان نصبت به زيباي چهره و اندامشان به آنان پول پرداخت ميکردند و آنان را به همسري خود بر ميگزيدند .
باغهای معلق بابل یا باغهای معلق سمیرامیس و دیوارهای بابل (عراق کنونی) یکی از عجایب هفتگانه میباشد. هردو این آثار ظاهراً به دستور بختالنصر دوم در حدود سال ۶۰۰ پیش از میلاد ساخته شدهاست. این آثار در نوشتههای مورخان یونانی مانند استرابو و دیودوروس سیکولوس ذکر شدهاست ولی همچنان در مورد وجود آنها ابهاماتی هست. در حقیقت در هیچ یک از نوشتههای بابلی در مورد وجود این باغ مطلبی ذکر نشدهاست. در طول قرنها این منطقه با باغهای نینوا درآمیخته ولی در حکاکیهای موجود در آن نواحی روشهای انتقال آب رودخانه فرات به ارتفاعی که برای این باغها احتیاج بودهاست آورده شدهاست. این باغها برای خوشحال کردن همسر بختالنصر که بیمار بودهاست ساخته شدهاند. آمیتیس دختر ایشتوویگو و نوهٔ هُوَخشَترَه (پادشاهان ماد) با بختالنصر ازدواج کرد تا میان دو قوم صلح پایدار برقرار گردد. سرزمین ماد که آمیتیس از آن میامد سرزمینی سرسبز و کوهستانی و پوشیده از گیاهان و درختان مختلف بود ولی سرزمین بابل در منطقهای مسطح و فلاتی خشک قرار گرفته بود. یکی از دلایل بیماری آمیتیس هم دوری او از سرزمین خوش آب و هوای خود بود بنابراین بختالنصر تصمیم گرفت باغهای معلق بابل را در ارتفاع برای همسر خود بسازد واژهٔ معلق که برای این باغها استفاده میشود در حقیقت به این معنی نیست که باغها بهوسیله طناب یا ریسمان به یکدیگر متصل بودهاند بلکه احتمالاً ترجمه اشتباه کلمهای یونانی به معنای تراس یا بالکن بودهاست. استرابو در قرن اول قبل از میلاد مینویسد: تراسها در طبقاتی روی یکدیگر واقع شده بودند و هرکدام دارای ستونهای سنگی مکعب شکل توخالی بودهاند که توسط گیاهان پوشیده شده بود. تحقیقات بیشتر در منطقه بابل منجر به یافتن پایههای این ستونها شدهاست

